کما (11/03/1388)
یه شوک سنگین مغزی از همون جایی که ازش می ترسیدم، به من وارد شد!!! ضربه رو از جایی خوردم که هرگز فکرش رو نمی کردم! این مدت تو کما بودم. خوبه که کمربند ایمنی رو بسته بودم. احساس می کنم کم کم دارم خوب می شم. اول می خواستم رانندگی رو واسه همیشه ترک کنم. اما بدجوری پام گیره. الان اصلا نمی تونم. یه برنامه مدیریت بحران تنظیم کردم. 24 ساعته بهش فکر کردم. حتی سعی کردم تو خواب راه حل هایی پیدا کنم. واقعا این کارو کردم. اما هر کدومشون یه لنگی ناجور داشت. بالاخره یه برنامه ترکیبی و بینابینی رو انتخاب کردم. این دفعه ترمز ABS هم نصب می کنم و بعد ادامه می دم. این ترمز جدید همون طرح توپه. مث همیشه اما خیلی بیشتر از گذشته، توکل به خدا.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 8:50  توسط فرامرز
|