تخت گاز (3/12/1387)
با استرس زياد و شك و دودلي بالا، تخت گاز زدم به دريا. وسايل ايمني مث جليقه نجات و تفنگ دودزا و قايق زاپاس و تمام چيزاي ديگه اي كه در صورت طوفان مي تونه تا حدي از غرق شدنم جلوگيري كنه رو برداشتم. وقتي به اين دريا و اون شيرجه خركي فكر مي كنم، مي بينم كه چيزي كم نگذاشته ام. فقط بايد خدا كمك كنه تا بتونم اين چند ماه رو، و بخصوص اين يكي دو ماه اخير رو، به سلامت و با صيد ماهي به ميزان پيش بيني شده بگذرونم.
واقعاً يه موقع هايي ديونه تر از خودم سراغ ندارم!!! اما از اون طرف هم يادم نمياد كسي بدون قبول ريسك تونسته باشه جهش كنه. حتي هواپيما سواري هم كه سريعترين، و راحت ترين روش حركت فيزيكي زمان ماست، مخاطرات زيادي داره. به همين دليل و با توكل بر خدا، بتاخت زدم تو دريا. برام دعا كنين.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:0  توسط فرامرز
|
صيد بزرگ (1/12/1387)
بالاخره روياي بزرگ 5/2 ماهه تحقق يافت. از تمام ظرفيت هاي ممكن استفاده كردم. چه ملق هايي كه نزدم!!! حتي تا لحظه آخر هم حاضر به كوچكترين ريسك نشدم. اونا كه در جريان هستن، مي گن زيادي سخت مي گيري. اما ادامه كار نشون داد كه دقيقاً درست عمل كردم. حتي يه سهل انگاري كوچك هم مي تونست تمام تلاش ها و خلاقيت هاي اين مدت رو به باد بده.
بعد از رسيدن به هدف، با تمام سرعتي كه بكار بردم، ولي بازهم در روز اول نتونستم تمام و كمال به برنامه طراحي شده برسم. راستش بيت آخر كار چون خيلي عجله اي شد، از حد ريسك هم گذشت و تبديل شد به « يه كار خركي»!!! يعني تو قدم اول، اجرام خوب نبود. هر چند كه خيلي هم بي ربط نبود. شنبه بايد جبران كنم.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:0  توسط فرامرز
|
نقطه عطف(30/11/1387)
ايده اي كه 5/1ماه است كه تمام فكر و انرژي من را جلب خود نموده است، فردا به اجرا در مي آيد. طبق برنامه، عمل مي كنم. اين ايده مي تواند مبدل به منبع جديد براي خلق فرصتهاي تازه و بيشتر اما خيلي بزرگتر از همه فرصت هاي قبلي شود.
اشاره به اين ايده مي تواند جالب باشد. اين ايده به طور همزمان هم مربوط به سرمايه گذاري هاي جديد و هم مربوط به اشتغال زايي براي يك تا دونفر است. بعلاوه، مي تواند منبع ايجاد يك فرصت اعتباري مهم براي دو نفر ديگر هم باشد كه به نوبه خود در خلق فرصت هاي جديدتر بسيار لازم و موثر خواهند بود.
طراحي به گونه اي است كه اگر مشكلي پيش نيايد، جهش واقعي بسرعت اتفاق مي افتد. اما بهرحال ريسك اين كار بخصوص در شرايط زماني حاضر، و بويژه در ماههاي اوليه خيلي زيادست.
در واقع پاشنه آشيل كار آن است كه مجبورم با تمام قوا وارد ميدان شوم. آنهم بدون پشتيباني نيروهاي ذخيره! يعني يا پيروزي، يا شكست سنگين! شدت خطر در مراحل اول بسيار بالاست.
ولي طبق طراحي ها و محاسبات انجام شده، قواي موجود بايد مولد نيروي پشتيبان باشند. بعبارت ديگر، موج اول بايد آنقدر دوام بياورد كه بتواند موج هاي جديدي ايجاد كند. اما بعد از آن، موج هاي جديد در انتخاب مسير آزادند. يا نيروي اول را تقويت مي كنند، يا در حالت استراحت براي زمان نياز به پشتيباني قرار مي گيرند.
معمولاً تمركز قوا محكوم به شكست است. اما تجزيه قوا هم مشكلات خاص خود را دارد. پس بنابراين بايد يك حد بهينه را انتخاب كرد. همين كار را مي كنم. يعني كاهش نيرو به نفع افزايش شانس. نتيجه عبارت است از افزايش طول زمان رسيدن به نقطه جهش. اما اينكار پيروي دقيق از شروط برداشتن خيزهاي بلند است كه عبارتند از:
1- نباید مغرور شوم.
2- نباید کنترل، فکر و خلاقیت و برنامه ریزی را از دست دهم.
3- نباید شرایط را کافی بدانم.
4- باید با طراحی های جدیدتر، به روندها شتاب بیشتری دهم.
5- باید طبق یافته های بانک اطلاعات ایده ها، راهم را ادامه دهم.
همانطور كه قبلاً هم گفته ام، سه کلید پیشرفت خلاقانه عبارتند از: تضاد. تغییر. و تلاش. تجارب چند ماه گذشته نشان مي دهند كه كاهش سرعت، هميشه و لزوماً منفي نيست! در واقع يك ذهن خلاق مي تواند با استفاده از زمان بيشتر، نتايج بسيار بهتري را توليد كند. اين، لازمه پختگي و تحليل همه جانبه يك ايده جديد و شروع ايده هاي بزرگ با گام هاي كوچك است. پس منهم همين روش را كه سابقه موفقي از خود نشان داده است، پيگيري مي كنم. بخصوص آنكه در شرايط بحران نيستم كه مجبور به ريسك بالا باشم. توكل بر خدا!!!
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 9:21  توسط فرامرز
|