گل، گل، بازم گل کاشتم؛ (24/10/1387)
مدت زیادیه که به وبلاگ نپرداخته ام. خوب باید مطلبی برای گفتن داشت. اما در این مدت اتفاقات مثبت زیادی افتاده. هم ایده های بزرگ، هم فرصت های جدید، و هم منابع لازم همه با هم رسیدن. ظاهراً تفکر و انرژی مثبت کم کم داره غالب میشه. راستش فکر می کنم شاه بیت همه اینها دو مصرع زیباست:
اول – فکر درست.
دوم – برداشت نتایج زحمات سنگین گذشته. البته سبک شعر من یه مصرع سومی هم داره که عبارته از:
سوم – شروع کم با ایده های بزرگ.
میگن هر که بامش بیش، برفش بیشتر. خوب، بعد از یکسال فشار شدید کاری و فکری، حدود 2هفته پیش از شرایط بحران خارج شدم. اما راستش نبودن هیجان هم بده. اصلن زندگی مزه نمی ده. فکر کنم نفس میل به ماجراجویی هم همینه! مث کاراته بازی که اگه چند وقت کتک نخوره، تمام تنش شل و ول میشه و سر تا پاش درد می گیره. اینو گفتم چون تجربه اش کردم.
آذر و دی ماههای خیلی موفقی بودن. خدا را شکر. این بهم جرات میده که خیزهای بزرگتری بردارم. اما چندتا شرط داره:
1- نباید مغرور بشم.
2- نباید کنترل، فکر و خلاقیت و برنامه ریزی را از دست بدم.
3- نباید شرایط را کافی بدونم.
4- باید با طراحی های جدیدتر، به روندها شتاب بیشتری بدهم.
5- باید طبق یافته های بانک اطلاعات ایده ها ادامه بدهم.
تقریبا تمام منابع 4 گانه ای که از سه چار ماه پیش انتظارشون رو داشتم رسیدن. درسته که دیر رسیدن ولی اینم حکمت خدا بود. تو این فاصله یه فرصت رو از دست دادم. ولی چون تحت فشار بودم، دائماً دنبال ایده ها و راههای جبرانی بودم. خیلی تصادفی یه فرصت رو شناختم. رو هوا زدمش. البته هنوز چیزای مهمی هستن که باید حل بشن. ولی تقریبا تمام انرژیمو روی اجرای همین ایده و فرصت متمرکز کرده ام. به قول معروف می گن رویا اونی نیست که بتونی تو خواب ببینیش، رویا اونیه که نذاره بخوابی. واقعا درسته. اینقدر این ایده ذهنم رو مشغول کرده که شب بزور خوابم میگیره. البته بازم تابع خواست و حکمت خدا هستم. ازش خواستم اگه خیره، جور بشه. اگه نه هم که هر قدر هم که بخوام، خودش نذاره جور بشه. راستش ریسکش خیلی زیاده. فقط دارم سعی می کنم قبل از شروع، تا میتونم تحقیق و محکم کاری کنم. توکل بر خدا.