تبليغاتX
غیرممکن وجود ندارد.

غیرممکن وجود ندارد.

fara_daie@yahoo.com

راهبرد جدید (11/06/1387)

خوب تجربه تلاش برای جمع کردن گروه نبوغ، از همان آغاز شکست خورد. دو نکته باعث شد یه راهبرد کاملا متفاوت رو در پیش بگیرم و ادامه بدم. اونم اینکه من خیلی عالی برای دیگران نسخه های تاپ می پیچم. خوب چرا خودم همانها رو برای خودم بکار نگیرم؟

ایده پیشنهاد تشکیل بانک اطلاعات رو تو این یه هفته در مورد یه زمینه خوب و محکم شروع کردم. هدف این کار شناخت رفتار سوژه در بلندمدت و نقاط چرخش اون و تعیین عوامل موثر بر این نقطه برای شناسایی چرخش های احتمالی آینده است. یعنی رسیدن به توانایی تعیین رفتار و پیش بینی تغییرات رفتاری سوژه!!!

اگه این اطلاعات رو با اطلاعات مرتبط در قالب ماتریس ترکیب کنم، نتایج اون باعث پیدا کردن نقاط جهش و هم افزایی می شه. چون خیلی برام مهمه، تنظیم ماتریس رو از حدود یه ماه پیش شروع کرده ام. فقط باید با بانک اطلاعات، ترکیبش کنم. اگه روش تحلیلی درستی بکار بگیرم، حتما نتیجه فوق العاده ای بدست میاد.

بنابراین راهبرد من اینه که ایده برای دوستان فرضی تنظیم می کنم و براشون نسخه های عالی می پیچم. اما خودم اونا رو اجرا می کنم.

با این دید، تمام مطالب قبلی می شوند.

همیشه سه کلید پیشرفت خلاقانه عبارتند از: تضاد. تغییر.  و تلاش.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:16  توسط فرامرز  | 

حتی بدون سرمایه هم می شه کار پر درآمد راه انداخت.  (11/06/1387)

 1-     قصه رضا

چند سال پیش رضا گفت یه میلیون قرض میخام. می خوام به کاری که از اول هم انجامش میدادم برگردم. خوب اونو بلدم.

من: یه جوری می خوام کمکت کنم. میتونیم تو کار با هم شریک بشیم. برو یه مغازه خوب پیدا کن. نصف جاش مال من، نصف جاشم مال تو. اگه نتونستی اجارش رو بدی، جاتو خالی می کنی و می دیش به من.

فرداش حوالی ظهر بهم زنگ زد و گفت پیدا کردم. یه تومن، 400 تومن.

من: اگه مطمئنی بدردت می خوره، تنهایی ورش دار.

یه سال نشده بود که بدهیاش رو صاف کرد. تو این مدت ماهی ۱۲۰۰ هم هزینه های زندگیشو میداد.

 سال دوم پول ریخت تو بانک مسکن، سر موعد یه سال که شد، یه خونه کوچولو هم خرید!!!

مغازشو عوض کرد و شاگرد گرفت.

میخواد ماشین بگیره و ... !!!!

 

 ۲- حکایت مرتضی

-         از پرانتزهای زمان عالی استفاده می کنه.

-         سریع، خوش فکر و خلاقه.

-         در ساده کردن کارها فوق تخصص داره.

-         زبونش بی نظیره.

-         انرژی بی نظیری داره. خسته نمی شه!!!

-         اعتماد به نفسش اونقد زیاده که آدم عصبانی میشه!!!

-         حافظه اش عالیه!!!

-         خیلی خونسرده!!! همیشه هم داره میخنده!!! انگار نه انگار!!!

-         واقعاً هر تهدیدی رو تبدیل به چند فرصت فوق العاده عالی می کنه!!!

-         و ...

 

۳- خودم:

۱- رشته ام رو عوض کردم.

۲- همزمان دوتا کار سنگین رو انجام دادم.

۳- دومیش مث توپ صدا کرد. موضوع برای خودم هم غیرمنتظره بود!!!

۴- در مدت کوتاهی چند کار مختلف رو تجربه کردم: مغازه کامپیوتر، وام و سرمایه گذاری، تدریس و تحقیق!!!. هیچکدوم جواب موثری ندادن!!! هنوز نمیدونم چرا؟

۵- خونه خریدم. با یه روش خلاق ولی بسیار پر ریسک.

۶- موسسه رو به طور مستقل و شدیدتر از هر کار دیگه شروع کردم. بدهی های ناجور رو دادم.

۷- داره تموم میشه.

۸- ایده وبلاگ رو با برنامه جدید بانک اطلاعات، وام و ماتریس شروع کردم. موقعیت اداره هم بدون پیشرفته!!!

۹- دکتر از استرالیا اومد و رفت. پیشنهاد کردم کار بگیره مشترک انجام بدیم، تقریبا قبول کرد. حاالام دارم جزییات کار رو بررسی می کنم.

۱۰- مهندس از امریکا اومد. بهم پیشنهاد همکاری داده. قبول کردم.

۱۱- مهندس ش. از طریق دکتر ری. بهم زنگ زد و دعوت کرد. قبول کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:15  توسط فرامرز  |